ادامه مطلب رو بخون از دستت نره...............
التماس دعا
ادامه مطلب...
خفاش كور هرزه گو بگذار یاوه بافدت
از دلبران دل برده ای آقای بی همتای من
هرکه شد یاور مهدی، به تو دلباخته است...
فرزند شهید امیر علی صیاد شیرازی نقل می كنند: ایشان در قنوت هم دعاهای مختلف را می خواند ولی در پایان قنوت دعای «اللهم اید آیت الله العظمی خامنه ای اللهم حفظه و وفقه و ثبته» را همیشه قرائت می كردند.
پدرم توصیه همیشگی اش این بود كه تبعیت از ولایت، در همه جا و در همه حال می گفت معیار ما در تمامی گزینش ها اشاره اوست. به یاد دارم كه به هنگام شهادت شهید لاجوردی به من گفت: برای رساندن پرچم مقدس انقلاب به صاحب اصیلش حضرت مهدی(عج) ، باید در ولایت ذوب شد.
الان كه فكر می كنم می بینم او بسیار ولایت طلب بود و همیشه هم به من سفارش می كرد مطیع محض ولایت باشم هرگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی مطلبی را بیان می فرمودند سراز پا نشناخته آن را یادداشت می كرد و در زندگی بكار می بست حتی این اواخر كه مقام معظم رهبری درباره تبدیل شدن برخی مطبوعات به پایگاه دشمن سخنان مهمی ایراد نمودند و اظهار نگرانی كردند پدرم سخت متأثر شد و گفت: آقا دلش برای اسلام می تپد، این همه شهید داده ایم كه اسلام زنده بماند و الان بسیار نگران است.
(منبع: اینجا)
***
امیر سرتیپ ناصر آراسته اشاره به ولایت مداری و اطاعت محض شهید صیاد از ولایت فقیه، خاطره ای از این ویژگی ایشان برایمان تعریف كردند و گفتند: «همراه جمعی از فرماندهان و مسئولان خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم، از وقتی كه حضرت آقا شروع به صحبت فرمودند، دیدم شهید صیاد شیرازی كل صحبت ها و فرمایشات آقا را یادداشت می كنند.
وقتی از جلسه بیرون آمدیم، به ایشان عرض كردم: «علی آقا! چرا صحبتهای آقا را یادداشت كردید؟ این صحبت ها را كه اخبار اعلام می كند و متنش هم بعداً در اختیار شما قرار می گیرد. پس چه لزومی داشت در جلسه آنها را یادداشت كنید؟»
صیاد به من گفت: «آقا ناصر! آیا قبول داری كه سرپیچی از دستور فرمانده جرم است؟»
گفتم: «بله»
گفت: «آیا قبول داری تأخیر در اجرای دستور «ولی» هم جرم است؟»
گفتم: «بله»
گفت: «من از «ب» بسم الله تا آخر فرمایشات آقا را به مثابه «امر و دستور» تلقی می كنم و می خواهم از همان لحظه ای كه دستور را می شنوم و از محضر ایشان مرخص می شوم اقدام به اجرای امر مولا كنم و این نوشته ها برای همین است كه دائم به آن نگاه كنم و برای اجرای آن فكر و تدابیری بیندیشم و می ترسم از اینكه وقتی از اینجا خارج می شوم و سوار ماشین می شوم در بین راه اتفاقی برایم بیافتد و از دنیا بروم در حالی كه امر نائب امام زمان(عج) را اجرا نكرده باشم و در فكر اجرای صحیح و به موقع آن هم نبوده باشم.»
فارس نیوز
خفاش كور هرزه گو بگذار یاوه بافدت
از دلبران دل برده ای آقای بی همتای من
هرکه شد یاور مهدی، به تو دلباخته است...
در کنفرانس کشورهای اسلامی چند سال پیش در تهران سید حسن نصرالله موقع سخنرانی رهبر انقلاب دوان دوان به سمت ایشان می دوند و در جلوی شیوخ عرب کشورهای حوزه خلیج فارس (عمروعاص ها و شریح های قاضی زمان)و تمامی سران کشورهای اسلامی دست آقا را میبوسند
بعدها وقتی دلیل این کار را میپرسند سید حسن نصرالله میگن:
میخواستم جلوی تمامی سران عرب نشان بدهم که سرباز سید علی هستم
***
سید حسن نصر الله در بخشی از مصاحبه خود با هفته نامه پنجره به بیان برخی از خاطرات می پردازد:خیلی مسایل در گذشته داشتیم. اکثریت همه مسئولین یک نوع فکر میکردند و نظر میدادند و آقا هم نظر دیگری میداد. بعد میدیدیم نظری که آقا دادهاند صائب است و نتیجهبخش.
من خیلی با حضرت آقا محشور بوده ام .مسایل زیادی دارد که اگر بگویم تا صبح تمام نمیشوند، بعد از حادثه یازده سپتامبر آقا فرمودند: نگران نباشید. یازده سپتامبر شروع نزول آمریکا است. آمریکا به اوج خود رسیده است و آغاز نزول آن است. اینها از کجا است؟ اینها از هدایت الهی است. همیشه آقا به آینده خوشبین است. قدر آقا را بدانید. یکی از علمای شیعه مدینه آمده بودند و نگران بودند. به ایشان بعضی از مسایل را تعریف کردم و مسایلی درباره آقا گفتم و اطمینان دادم.
***
در جنگ تموز (جنگ سیوسه روزه)، تحلیلها حاکی از یک جنگ محدود بود. فکر میکردند چند تا ساختمان را میزنند، حملات محدودی برای آزادی اسرا انجام میدهند و تمام میشود، لکن از روز دوم تهاجم وسیعی را آغاز کردند و تقریبا همهجا را زدند. در اتاق عملیات بودیم و مقابله میکردیم. وضعیتمان خوب بود، ولی چند نفر از دوستان از نظر روحی و عاطفی ناراحت بودند. آیا اسیر گرفتن امل باعث این تهاجم و جنگ شده است؟
این سؤال ذهنمان را آزار میداد و بچهها را در فشار روحی قرار میداد. هرچند این مسئله در اصل اداره جنگ و مقاومت تأثیری نداشت. در این شرایط حساس بود که پیام الهام بخش آقا، رسید: «این حمله از قبل تدارک دیده شده است. میخواستند در غفلت حزب الله تهاجم وسیع داشته باشند. همهجا را بزنند و بعد حمله زمینی بکنند و مسلط بشوند و شروط خود را تحمیل کنند. اینهایی که رفتند اسیر گرفتند، لطف خدا بود، این جنگ احزاب است «ستبلغ القلوب الحناجر» اگر به خدا توکل کنند و مقاومت کنند پیروزند به آقای سید حسن نصرا... بگویید پیروزید و اگر در این جنگ پیروز شوید قدرتی میشوید که هیچ قدرتی در مقابلتان نمیایستد. این را هم بگویید که آنها میخواستند حمله کنند. اسیر گرفتیم جنگ را جلو انداختند و آخرین سفارششان هم این بود که به امام زمان (ع) توسل کنید.
این پیغام، بسیار الهامبخش بود. مشکل روحی و عاطفی ما را حل کرد. آن را لطف الهی دانستیم و امیدوار به پیروزی شدیم. در سخنرانیها هم گفتیم که دشمن از قبل برنامهریزی برای حمله داشته و میخواستند در پاییز حمله کنند و لکن بعد از حادثه اسیرگیری حمله را به تابستان آوردند، وقتی ما این حرف را زدیم، خیلی از تحلیلگران سیاسی جهان عرب آمدند آن را تأیید کردند.
آقای حسین هیکل در حمایت از این حرف مصاحبه کرد و گفت من هم اطلاع داشتم و در تحلیل به آن رسیده بودم. روزنامههای معروف جهان عرب هم این تحلیل را واقعبینانه معرفی کردند. از سیاسیون لبنان افرادی مثل میشل عون هم آن را تأیید کردند. اما یک چیز برای خود من سؤال بود که آقا، این حرف را از کجا میدانسته و با چه دلیلی گفته است؟ بعد از جنگ، از طریق یکی از دوستان آن را از آقا پرسیدم. آیت الله خامنهای فرموده بودند اطلاعات خاصی در اینباره نداشتم. به ذهنم خطور کرد. گفتم این الهام خدایی است که به ذهن بندهاش جاری کرد.
در جایی دیگر سید حسن نصرالله میگن :اگه مردم ایران سید علی را میشناختن رفتارشان با ایشان اینگونه نبود.

اگر این مثلث جغرافیایی را با مثلث ابزاری یعنی ابزار اقتصادی ، ابزار نظامی و ابزار اطلاعاتی ترکیب کنیم ستاره شوم صهیونیست ایجاد می شود. این میوه خبیثه ، هسته ای دارد به نام دموکراسی ، که می گوید ما جهان را با دموکراسی فتح خواهیم کرد.
صهیونیزم برای ورود به کشورها یک مثلث انسانی دارد که این مثلث انسانی عبارت است از: منافقین ، نفوذی ها و احزاب سیاسی.
ادامه مطلب...
یوم الله 13 آبان روز شکست ابهت پوشالی جبهه کفر و استکبار بر عموم مردم ولایت مدار ایران تبریک و تهنیت باد. ![]() ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند مرگ بر ضد ولایت فقیه |
میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا (ع)
هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت
بر عموم شیعیان ایران و جهان تبریک و تهنیت باد.
آنچه در بالا آمد، از جمله شعارهای فریبندهای است که رهبران و مبلغان بهایی، در سالهای دور و نزدیک دادهاند. شعارهایی همچون «وحدت عالم انسانی» بهعنوان عصاره آیین بهایی، برابری و برادری همه نژادها و مذاهب و همچنین ذات و منشا یکسان همه ادیان الهی و... که البته به واسطه این شعار آخری با رندی میخواهند تا فرقه ساختگی خود را در میان ادیان آسمانی و الهی جا بزنند.
به هرحال با وجود چنین شعارهای بهظاهر فریبندهای، در مقام عمل آنچه از سرکردگان این فرقه در طول همه این سالها شاهد بودهایم، درست نقطه مقابل این شعارها بوده است. عمق مسئله زمانی روشن میشود که نگاهی به عملکرد بهاییان در همراهی با رژیم صهیونیستی که ظلم و ستم بسیار زیادی بر مردم مظلوم فلسطین روا داشته، بیندازیم. حقیقت این است که بهاییان از همان سالهای نخستین تشکیل این فرقه، رابطهای نزدیک و مرموز با یهودیان و بهویژه محافل صهیونیستی داشتهاند.
پس از تبعید بابیان از ایران به عراق، میان جانشینی باب که دو برادر بهنامهای، عیسی صبحازل و حسینعلی نوری (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و کار به درگیریهای خونینی میان طرفداران این دو کشیده شد. گروهی از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزیره قبرس کوچانده شدند و به ازلیان معروف گشتند و گروهی دیگر (طرفداران حسینعلی نوری) بهسرزمین فلسطین و عکا در فلسطین تبعید شدند که اینان به بهاییان شهرت یافتند.
درست است که پیروان صبح ازل از شمار طرفداران بیشتری برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش این فرقه نباید از اهمیت و نقش حمایتهای استعمار انگلیس و همچنین جریان صهیونیسم، از آنها غافل شد؛ چه بسا اگر اینان مورد حمایت واقع نمیشدند، همچون ازلیان در موضع ضعف قرار گرفته و بهتدریج نهتنها از شمارشان کاسته میشد، بلکه همانند آنان در گذر زمان تقریبا محو میشدند.
اما حسینعلی بهاء و جانشینان او بهویژه پسرش عبدالبهاء با زیرکی به کانونهای استعماری نزدیک شده و با یهودیان اسراییل طرح دوستی ریختند و به این ترتیب، تحت حمایت آنها به تبلیغ و گسترش فرقه ساختگی خود در عکا و حتی در ایران مشغول شدند.
عبدالبهاء حتی علاوهبر خدمات گوناگون به یهودیان مهاجر که نیت تشکیل حکومتی اسراییلی را در سر میپروراندند، خدمتگذاری به بریتانیا را به آنجا رساند که با تأمین گندم مورد نیاز ارتش انگلستان، از سوی ایشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب اینکه پیامبرزاده دروغین بیش از آنکه به پیامبرزادگی خود افتخار کند، مفتون و شیفته دریافت لقب «سر» از سوی بریتانیاییها بود.
همکاری بهاییان و یهودیان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقی افندی شکل آشکاری به خود گرفت، بلکه در زمان خود حسینعلی نوری نیز الواحی از سوی او صادر شد که با پیشبینی حکومت اسراییلی در فلسطین آن را به یهودیان بشارت میداد.
در نزدیک شدن رهبرانی بهایی به کانونهای استعماری و صهیونیستی دلایل بسیار میتوان شمرد، نخست اینکه بهاییان پس از آنکه در کسوت بابیان توسط حکومت ایران سرکوب شدند، نزدیک شدن به کانونهای قدرت بهویژه دولت بریتانیا (که نقش پررنگی در منطقه بازی میکرد) را برای بسط و گسترش فرقه خود ضروری یافته بودند، نه فقط از آن رو که تحت لوای حمایت بریتانیا و سپس جریان صهیونیسم میتوانستند در فلسطین آسودهخاطر به فعالیت و تبلیغ بپردازند، بلکه حمایت بریتانیا و نفوذ آنها در ایران میتوانست در مواقع لزوم کمک حال آنها باشد، خاصه آنکه پس از این نزدیکی بهاییان هیچگاه در ایران بهطور مستقیم با سرکوب شدید روبهرو نشدند.
از سوی دیگر، قرار گرفتن تحت حمایت بریتانیا موجب نزدیکی بهاییان و یهودیان در فلسطین شد، دو جریانی که در آن روزگار هنوز اقوام اقلیت و مهاجر فلسطین بهحساب میآمدند و این همپیمانی میتوانست مزایایی بسیاری برای مقاصد طرفین داشته باشد. از همین جهت بیدلیل نبود که رهبران بهایی با آگاهی از نقشهای که استعمار برای آینده این سرزمین درنظر داشت، پیامهای امیدبخش درباره آینده یهودیان در فلسطین صادر میکردند.
«اینجا فلسطین است، عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودی حشمت سلیمانی خواهند یافت، این مواعید ضریحه الهییه است و شک و تردید ندارم، قوم یهود عزیز میشود.» هنگامی که چنین آرزویی از سوی رهبر بهاییان طرح میشود، غیرمنتظره نیست که بهاییان برای کسب نفوذ و قدرت در دوستی که در آینده روی کار خواهد آمد همکاری تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زیارت حکومت یهودیان در فلسطین قد نداد، اما جانشین او شوقی افندی شاهد به بار نشستن سیاست دیرینه استعمار برای تشکیل دولتی یهودی در دل حکومتهای اسلامی بود.
حکومتی که در شکلگیری آن بهاییان نیز سهمی بر دوش گرفته بودند، به این امید که دولت یهود به پاس این خدمات اسراییل را به مأمن و پناهگاهی برای بهاییان بدل کند. در نزدیکی و همپیمانی یهودیان و بهاییان انگلستان نقش بسیار پررنگی داشت تا از هردو گروه برای مقاصد خود در ایران و منطقه بهرهبرداری کند.
بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراکه هر دو گروه یک دشمن مشترک، بهعنوان مسلمانان داشتهاند که برای ضربهزدن به صفوف آنها، به هر تمهید و روش تن دادهاند. بهاییان حتی در حمایت از حکومت اسراییل و همکاری با آنها بر علیه مردم مسلمان فلسطین عقده قدیمی خود درباره مسلمانان را تسکین میدادند و این حامیان برابری و برادری مذاهب، با وجود تمام بلایایی که صهیونیستها بر سر مردم فلسطین آوردند، چشم بر نسلکشی مردم فلسطین بسته و جزو اولین گروههایی بودند که حمایت همهجانبه خود را از اسراییل اعلام و آن را به رسمیت شناختند، چراکه این نهتنها سیاستی بود که به شوقی افندی از سوی انگلیسیان القا شده بود بلکه صهیونیستها همپیمانان دیرینه آنان نیز به حساب میآمدند.
بهاییان برای شکلگیری حکومت یهودی در فلسطین از هیچ امری کوتاهی نکردند و با وجود آنکه خود یهودیان جزو اقوام ثروتمند دنیا بودند، رهبران بهایی بخش قابل توجهی از پولهایی را که طرفداران این فرقه بهعنوان کمک یا پرداختهای مذهبی برای اعتلای کیش خود، به عکا میفرستادند، صرف کمکهای مالی بهاییان به یهودیان میشد.
نزدیکی این دو جریان بهگونهای بود که وقتی طی یک حرکت مشکوک شدن به بهاییت در میان یهودیان پررنگ شد، جریان صهیونیسم نهتنها واکنشی به آن نشان نداد، بلکه بهصورت برادرانه به این یهودیان بهایی شده مینگریست. اهمیتی که صهیونیسم و بهاییان برای اسلامستیزی قایل بودند آنها را به دو روی یک سکه در سالهای حکومت پهلوی (بهویژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. بهویژه آنکه در این دوران رفتهرفته شرایط گونهای شد که بهاییان برخلاف گذشته که به شکل مخفیانه فعالیت میکردند، پس از کودتای بیستوهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پیدا کردند که به شکلی علنی فعالیت کرده و حتی به امر تبلیغ بپردازند.
نفوذ عناصر بهایی در حکومت و کسب پستهای سیاسی و دولتی بالا زمینهای شد که بهاییان علاوهبر قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی نیز برخوردار شده و توان حمایت بسیاری از بهاییان را در حوزههای مختلف داشته باشند. یهودیان بهایی شده نیز در این زمان به مراتب بیش از گذشته از امتیاز بهایی بودن و مزایای اقتصادی آن بهره برده و بهسرعت مراحل پیشرفت و ترقی را طی میکردند.
حبیب ثابت پاسال از جمله این یهودیان بهایی شده بود که به مدد حمایتهای سازمانیهای بهایی، دهها کارخانه و میلیونها تومان پول را به جیب زد و از این رهگذر مواهب بسیاری نصیبش شد. به این ترتیب این تازه بهاییان یهودیزاده به خیال خود، پاسخی به گرایش درونی و عناد تاریخی خویش به مسلمانان داده و با آنها تسویه حساب میکردند، در عین حال منافع مالیشان نیز تأمین میشد.
این حرکت لااقل از سوی برخی از یهودیان که بهطور از پیش طرحریزی شدهای بهایی شده بودند، کار را به آنجا رسانده بودند که بسیاری از امور دستگاه مذهبی فرقه بهایی در روزگار جانشینان حسینعلی بهاء بهویژه شوقی افندی در دست یهودیان بهایی شده افتاده بود! و بی آنکه خود احساس کنند، در واقع به عملهای تبدیل شده بودند که در راستای اهداف محافل صهیونیستی و استعمار انگلستان قدم بر میداشت.
در یک جمعبندی کلی میتوان پیوند نامیمون بهاییان و یهودیان را در تمامی صور آن حاصل هدایت و برنامهریزی محافل استعماری دانست که بهویژه در دوران پهلوی بیشترین بهره را از این مسئله در راستای اهداف سیاسی خود بردهاند، اما نباید از اختلافات و احیانا درگیریهایی که یهودیان از دیرباز با مسلمانان داشتهاند، ساده گذشت. حتی در روزگار حیات پیامبر اسلام(ص)، یهودیان از جمله اقلیتهایی بودند که بیشترین درگیری را با مسلمانان داشتهاند و بهاییت بهعنوان یک فرقه تفرقه افکن و جعلی در میان مسلمانان، کارکردهای مختلفی برای ایشان میتوانست داشته باشد.
جالب آنکه فریدون آدمیت یکی از تاریخنگاران بیطرف و برخوردار از مواضغ غیر ایدئولوژیک، درباره این دو قوم میگوید: «عنصر بهایی، چون عنصر جهود، بهعنوان یکی از عوامل پیشرف سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند.» (امیرکبیر در ایران، 458) در این نوشته آدمیت علاوه بر ارتباط این دو گروه به یکی از نکات مهم، یعنی جذب یهودیان به فرقه بهایی اشاره دارد که در نوع خود بسیار قابل تأمل است. بهاییان در کار تبلیغ و جذب، عنایت ویژهای به اقلیتهای دینی داشتهاند که در این میان یهودیان بیشترین سهم را داشتهاند.
اما پیوستن یهودیان به بهاییت در این سطح بیشتر حکایت از یک نوع حرکتهای استراتژیک بین محفلی بهایی – یهودی دارد. آنچنانکه بهایی شدن بسیاری از این یهودیان ظاهری و سرپوشی روی فعالیتهای آنها بوده و این امکان رابرای آنها فراهم میآورد که به شکل راحتتری میان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتی با وصلت با خانوادههای مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال کنند.
از سوی دیگر، یهودیان به این ترتیب بر شمار بهاییان افزوده و در واقع از این فرقه ساختگی که قرار بود جلوی اسلام قد علم کند حمایت میکردند، چراکه شکافی را در میان جامعه مسلمانان مشاهده میکردند.
منبع: هفته نامه پنجره
و پیشوای شیعیان بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد.


حکایت اول
یکی از علما می گفت:
در مشهد مقدس به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم.
یکی از طلبه ها که از دوستان من بود، بیمار شد و بیماری اش به قدری شدید شد که به حالت مرگ افتاد.
در این هنگام ما او را تلقین می کردیم و به او می گفتیم: بگو«لا اله الا الله»، «الله اکبر» و ... ؛ اما او در پاسخ می گفت: نشکن، نمی گویم!
ما تعجب کردیم؛ زیرا او طلبه خوبی بود.
راز این ماجرا چه بود که پاسخ ما را نمی داد و به جای آن، سخن بی ربطی بر زبان می آورد؟ نمی دانستیم .
تا این که لحظاتی حالش خوب شد.
علت را از او پرسیدیم. گفت: اول آن ساعت مخصوص من را بیاورید تا بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف می کنم.
او گفت: من خیلی به این ساعت علاقه دارم؛ هنگام احتضار شنیدم شما به من می گویی «لا اله الا الله» و شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکشی بود و آن را بالای ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بدهم؛ اما شیطان به من می گفت: اگر«لا اله الا الله» بگویی، ساعت تو را می شکنم.
من هم چون آن ساعت را خیلی دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم.
حکایت دوم
از جمله خطراتى که بر حب دنیا مترتب است، اینکه خداى ناخواسته انسان در هنگام جان دادن با دشمنى خدا از دنیا مىرود.
در حدیث شریف آمده که: من کثر اشتباکه بالدنیا کان اشد لحسرته عند فراقها،2 :
- کسى که پیوندش به دنیا محکوم شده باشد، وقت و تلاش براى دنیا صرف شده باشد، در زمانى که دنیا مىخواهد از دستش برود، خیلى سخت حسرت مىخورد و به راستى هیچ قدرتى به جز خدا نمىتواند اموال را از چنین افرادى بگیرد و ما به خدا پناه مىبریم.
ممکن است انسان مسلمان در آن لحظه با دشمنى خدا از دنیا برود و این بدترین سوء عاقبتى است که براى انسان پیش مىآید.
در جایى خواندم که شخصى گفته بود: دوستى داشتم که مریضىاش شدید شد، بهطورى که به حالت احتضار درآمد.
در آن حال به او گفتم: لااله الا اللّه و او تکرار کرد.
سپس به او گفتم: بگو اشهد ان محمدا رسولاللّه و او نیز گفت، در ادامه به او گفتم: بگو اشهد ان علیا ولىاللّه، نگفت، و رویش را برگردانید! من دوباره این کار را تکرار کردم و آن مریض نیز در هنگام شهادت به ولایت على علیهالسلام چنین رفتارى مىکرد.
اتفاقا حالش هم خوب شد و من روزى از او پرسیدم که چرا در آن روز چنین حالى داشتى؟ گفت: آن موقع شیطان در برابرم آمده بود و چند تا از چک و سفتههایى را که من به آنها خیلى علاقه داشتم، در دست خودش گرفته بود و مىگفت: اگر به ولایت على علیهالسلام شهادت بدهى، اینها را پاره مىکنم، من هم از ترس نمىگفتم!
گرد آوری برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه
منبع :سایت حکایات صالحین
2.کافى2/320؛

پنج نفر كه هر كدام مدعی دروغین مهدویت بودند دستگیر و روانه زندان شدند. این خبر را چندی پیش دادستان قم اعلام كرده است.
سوالی كه در این زمینه و موارد مشابه خودنمایی میكند، این است كه چرا ادعای رابطه با امام زمان (عج)، خواب دیدنها، نظر كردههای دروغین و ... زیاد شده است.
شاید در این خصوص دلایل و دیدگاههای متعددی وجود داشته باشد، اما دو نكته را میتوان برجستهتر دید.
اول آن كه اعتقادات پاك و راسخ مردم ایران به ائمه اطهار (ع) و حركت در مسیر اسلام ناب محمدی (ص)، مهمترین رمز سربلندی و توفیقات این ملت بوده كه در طول تاریخ اجازه نداده است بیگانگان هویت و شرف او را لكه دار كنند، هر چند در این مسیر فراز و نشیبهایی نیز دیده است.
از این رو طبیعی است كه دشمنان این ملت برای به زانو در آوردن آن نقاط قوت و اتكای ملت را هدف گرفته و با ترفندهای گوناگون در صدد لوث كردن اعتقادات ملت برآیند، در این پروسه بسیارند افرادی كه آگاهانه دست به شیادی زده و با ادعاهای بیپایه در صدد لوث كردن اعتقادات ملت برآیند ، و با منحرف كردن گفتمان مهدویت سعی در تخریب باورهای مردم در دراز مدت داشته باشند، برخی هم البته از سر ناآگاهی و شاید هم برای كسب درآمد چنین كنند.
در كنار این عامل شاید بتوان به عامل دیگری اشاره كرد كه به سهم خود بسترساز این موضوع است. مفهوم انتظار در بطن خود به دو موضوع اشاره دارد اول ایمان و احساس؛ و دوم معرفت و عمل.
حال اگر در جامعهای كه صاحبان بصیرت و دانش نسبتا در اقلیت میباشند، بعد اول مفهوم انتظار را بصورت گسترده تبلیغ كنیم طبعاً فضایی ایجاد میشود كه عدهای فرصت طلب از فضای پیش آمده سو استفاده نمایند. بگونهای كه مسائل احساسی مانند ملاقات با امام زمان (عج) از مفهوم واقعی انتظار مهمتر شده و بجای بالا بردن سطح معرفت، بیشتر به نقل مواردی اینچنینی اهتمام ورزیده میشود. هر چند برخی از آنها از لحاظ اخلاقی تاثیر گذارند.
و... بدین ترتیب، دیدنِ آقا جذابترین بخش از ماجرای انتظار شده و افرادی كه ادعای دیدار با ایشان را میكنند مورد اقبال قرار میگیرند.
بدیهی است در صورتی كه دو بعد "ایمان و احساس" و "معرفت و عمل" بطور متناسب در جامعه مطرح گردد و سطح دانستههای مردم بصورت متقارن رشد كند بسیاری از شیادان و مدعیان توسط مردم عادی قابل تمییز خواهند بود.
به عبارت دیگر افراط در احساس گرایی بدون توجه به معرفت و عمل گرایی باعث ایجاد فضایی خواهد گردید كه اصل مفهوم در دراز مدت لوث شده و جامعه از موهبتی الهی كه عامل پویایی و بالندگی جامعه میباشد، محروم گردد

اول نوبت یک هاست!
یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود.
یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد.
یا علی! در میان صحابه تنها تویی که خدا نامت را برگزید.
یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.
یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.
یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظهای به خدا شرک نورزید.
یا علی! تنها تویی که در خانه کعبه، پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بتها را شکست.
یا علی! تو نخستین جانشین و وصی بعد از پیامبر هستی.
یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که قرآن را زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول و با تمام مشخصات جمع آوری نمود.
یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی هم شأنی برای زهرای اطهر نبود.
یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند.
یا علی! تنها تو را، پیامبر صلی الله علیه و آله به برادری خویش برگزید.
یا علی! تو تنها کسی هستی که هیچ گاه از جنگ نگریخت و هیچ کس به جنگ با تو پیشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسید.
یا علی! تو تنها کسی هستی که زرهات پشت نداشت.
یا علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛ سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت.
یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.
یا علی! تنها تویی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از 120000 نفر، بر پیشواییت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین بر تو سلام کرده، تبریک گفتند.
یا علی! تو تنها کسی هستی که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او ادامه یافت.
یا علی! تنها تویی که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار میگیرد.
یا علی! تنها تویی که در مورد قاتلت سفارش کردی: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید، از غذای من به او بخورانید و از آن چه مینوشم به او بنوشانید.
یکهای تو تمام نشدنی است!
حالا فقط چند تا از دوها!
یا علی! تو آنی که جز دو کس: خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و آله تو را نشناخت.
یا علی! تو و پیامبر صلی الله علیه و آله دو پدر امت هستید.
یا علی! هنگامی که بین دو کار قرار میگرفتی، سختترین آن دو را بر میگزیدی.
یا علی! تو پدر دو سرور جوانان بهشتی.
یا علی! تو یکی از آن دو امانت گرانبهایی هستی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بین امت بر جای نهاد، تا به وسیله آن از گمراهی نجات یابند.
یا علی! درِ خانه تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها دو دری بودند که به مسجد باز میشدند؛ در حالی که سایر درها اجازه باز بودن نیافتند.
یا علی! تو همانی که ضربت شمشیرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد.
یا علی! تو را جمع اضداد خواندهاند؛ جنگاوری و مهرورزی، سخاوت و قناعت، عبادت و سیاست، زهد و تلاش ... آیا پایانی برای این شمارش هست؟
دوهایت هم بی انتهاست!
حالا فقط سه تا از سهها!
یا علی! تو در سه سالگی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله منتقل شدی و سومین نفر آن خانه بودی.
یا علی! تو و اهل خانهات بزرگوارانی هستید که سه روز متوالی، با گرسنگی روزه گرفته، افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدید.
یا علی! پیامبر فرمود: سه چیز به تو عطا گردیده که به من داده نشده، پدر همسریی چون من، همسری چون فاطمه و فرزندانی چون حسن و حسین علیهم السلام
منبع: سایت تبیان





.jpg)
