تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج


چون شب بیست و پنجم ماه ذی العقده فرا رسید ایامی شریف دل‌های شیدایی را به خود می‌خوانَد. در این شب مبارك زمین و آسمان در هلهله‌ی مستانه‌شان، دحو الارض را زمزمه می‌كنند. دحو الارض منزلگاه رحمت پروردگار است و میعاد عبادت و رستگاری.حسن بن علی وشّا می‌گوید: كودك بودم و به همراه پدر در شب بیست و پنجم ماه ذی القعده مهمان حضرت ثامن الحججعلیه السلام بودیم. 

ادامه مطلب رو بخون از دستت نره...............

التماس دعا


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388;ساعت 11:0;  توسط منتظر;  | 

 
خفاش كور هرزه گو بگذار یاوه بافدت 
از دلبران دل برده ای آقای بی همتای من 
هرکه شد یاور مهدی، به تو دلباخته است... 
فرزند شهید امیر علی صیاد شیرازی نقل می كنند: ایشان در قنوت هم دعاهای مختلف را می خواند ولی در پایان قنوت دعای «اللهم اید آیت الله العظمی خامنه ای اللهم حفظه و وفقه و ثبته» را همیشه قرائت می كردند. 
پدرم توصیه همیشگی اش این بود كه تبعیت از ولایت، در همه جا و در همه حال می گفت معیار ما در تمامی گزینش ها اشاره اوست. به یاد دارم كه به هنگام شهادت شهید لاجوردی به من گفت: برای رساندن پرچم مقدس انقلاب به صاحب اصیلش حضرت مهدی(عج) ، باید در ولایت ذوب شد. 

الان كه فكر می كنم می بینم او بسیار ولایت طلب بود و همیشه هم به من سفارش می كرد مطیع محض ولایت باشم هرگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی مطلبی را بیان می فرمودند سراز پا نشناخته آن را یادداشت می كرد و در زندگی بكار می بست حتی این اواخر كه مقام معظم رهبری درباره تبدیل شدن برخی مطبوعات به پایگاه دشمن سخنان مهمی ایراد نمودند و اظهار نگرانی كردند پدرم سخت متأثر شد و گفت: آقا دلش برای اسلام می تپد، این همه شهید داده ایم كه اسلام زنده بماند و الان بسیار نگران است. 
(منبع: اینجا) 
*** 
امیر سرتیپ ناصر آراسته اشاره به ولایت مداری و اطاعت محض شهید صیاد از ولایت فقیه، خاطره ای از این ویژگی ایشان برایمان تعریف كردند و گفتند: «همراه جمعی از فرماندهان و مسئولان خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم، از وقتی كه حضرت آقا شروع به صحبت فرمودند، دیدم شهید صیاد شیرازی كل صحبت ها و فرمایشات آقا را یادداشت می كنند. 

وقتی از جلسه بیرون آمدیم، به ایشان عرض كردم: «علی آقا! چرا صحبتهای آقا را یادداشت كردید؟ این صحبت ها را كه اخبار اعلام می كند و متنش هم بعداً در اختیار شما قرار می گیرد. پس چه لزومی داشت در جلسه آنها را یادداشت كنید؟» 

صیاد به من گفت: «آقا ناصر! آیا قبول داری كه سرپیچی از دستور فرمانده جرم است؟» 

گفتم: «بله» 

گفت: «آیا قبول داری تأخیر در اجرای دستور «ولی» هم جرم است؟» 

گفتم: «بله» 

گفت: «من از «ب» بسم الله تا آخر فرمایشات آقا را به مثابه «امر و دستور» تلقی می كنم و می خواهم از همان لحظه ای كه دستور را می شنوم و از محضر ایشان مرخص می شوم اقدام به اجرای امر مولا كنم و این نوشته ها برای همین است كه دائم به آن نگاه كنم و برای اجرای آن فكر و تدابیری بیندیشم و می ترسم از اینكه وقتی از اینجا خارج می شوم و سوار ماشین می شوم در بین راه اتفاقی برایم بیافتد و از دنیا بروم در حالی كه امر نائب امام زمان(عج) را اجرا نكرده باشم و در فكر اجرای صحیح و به موقع آن هم نبوده باشم.» 

فارس نیوز
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388;ساعت 9:51;  توسط منتظر;  | 


خفاش كور هرزه گو بگذار یاوه بافدت

 از دلبران دل برده ای آقای بی همتای من

هرکه شد یاور مهدی، به تو دلباخته است...

در کنفرانس کشورهای اسلامی چند سال پیش در تهران سید حسن نصرالله موقع سخنرانی رهبر انقلاب دوان دوان به سمت ایشان می دوند و در جلوی شیوخ عرب کشورهای حوزه خلیج فارس (عمروعاص ها و شریح های قاضی زمان)و تمامی سران کشورهای اسلامی دست آقا را میبوسند

بعدها وقتی دلیل این کار را میپرسند سید حسن نصرالله میگن:

میخواستم جلوی تمامی سران عرب  نشان بدهم که سرباز سید علی هستم

***

سید حسن نصر الله در بخشی از مصاحبه خود با هفته نامه پنجره به بیان برخی از خاطرات می پردازد:خیلی مسایل در گذشته داشتیم. اکثریت همه مسئولین یک نوع فکر می‎کردند و نظر می‎دادند و آقا هم نظر دیگری می‎داد. بعد می‎دیدیم نظری که آقا داده‎اند صائب است و نتیجه‎بخش.

من خیلی با حضرت آقا محشور بوده ام .مسایل زیادی دارد که اگر بگویم تا صبح تمام نمی‎شوند، بعد از حادثه یازده سپتامبر آقا فرمودند: نگران نباشید. یازده سپتامبر شروع نزول آمریکا است. آمریکا به اوج خود رسیده است و آغاز نزول آن است. این‎ها از کجا است؟ این‎ها از هدایت الهی است. همیشه آقا به آینده خوش‎بین است. قدر آقا را بدانید. یکی از علمای شیعه مدینه آمده بودند و نگران بودند. به ایشان بعضی از مسایل را تعریف کردم و مسایلی درباره آقا گفتم و اطمینان دادم.

***

در جنگ تموز (جنگ سی‎وسه روزه)، تحلیل‎ها حاکی از یک جنگ محدود بود. فکر می‎کردند چند تا ساختمان را می‎زنند، حملات محدودی برای آزادی اسرا انجام می‎دهند و تمام می‎شود، لکن از روز دوم تهاجم وسیعی را آغاز کردند و تقریبا همه‎جا را زدند. در اتاق عملیات بودیم و مقابله می‎کردیم. وضعیتمان خوب بود، ولی چند نفر از دوستان از نظر روحی و عاطفی ناراحت بودند. آیا اسیر گرفتن امل باعث این تهاجم و جنگ شده است؟

این سؤال ذهنمان را آزار می‎داد و بچه‎ها را در فشار روحی قرار می‎داد. هرچند این مسئله در اصل اداره جنگ و مقاومت تأثیری نداشت. در این شرایط حساس بود که پیام الهام بخش آقا، رسید: «این حمله از قبل تدارک دیده شده است. می‎خواستند در غفلت حزب الله تهاجم وسیع داشته باشند. همه‎جا را بزنند و بعد حمله زمینی بکنند و مسلط بشوند و شروط خود را تحمیل کنند. این‎هایی که رفتند اسیر گرفتند، لطف خدا بود، این جنگ احزاب است «ستبلغ القلوب الحناجر» اگر به خدا توکل کنند و مقاومت کنند پیروزند به آقای سید حسن نصرا... بگویید پیروزید و اگر در این جنگ پیروز شوید قدرتی می‎شوید که هیچ قدرتی در مقابلتان نمی‎ایستد. این را هم بگویید که آن‎ها می‎خواستند حمله کنند. اسیر گرفتیم جنگ را جلو انداختند و آخرین سفارششان هم این بود که به امام زمان (ع) توسل کنید.

این پیغام، بسیار الهام‎بخش بود. مشکل روحی و عاطفی ما را حل کرد. آن‎ را لطف الهی دانستیم و امیدوار به پیروزی شدیم. در سخنرانی‎ها هم گفتیم که دشمن از قبل برنامه‎ریزی برای حمله داشته و می‎خواستند در پاییز حمله کنند و لکن بعد از حادثه اسیرگیری حمله را به تابستان آوردند، وقتی ما این حرف را زدیم، خیلی از تحلیل‎گران سیاسی جهان عرب آمدند آن را تأیید کردند.

آقای حسین هیکل در حمایت از این حرف مصاحبه کرد و گفت من هم اطلاع داشتم و در تحلیل به آن رسیده بودم. روزنامه‎های معروف جهان عرب هم این تحلیل را واقع‎بینانه معرفی کردند. از سیاسیون لبنان افرادی مثل میشل عون هم آن ‎را تأیید کردند. اما یک چیز برای خود من سؤال بود که آقا، این حرف را از کجا می‎دانسته و با چه دلیلی گفته است؟ بعد از جنگ، از طریق یکی از دوستان آن را از آقا پرسیدم. آیت الله خامنه‎ای فرموده بودند اطلاعات خاصی در این‎باره نداشتم. به ذهنم خطور کرد. گفتم این الهام خدایی است که به ذهن بنده‎اش جاری کرد.

در جایی دیگر سید حسن نصرالله میگن :اگه مردم ایران سید علی را میشناختن رفتارشان با ایشان اینگونه نبود.


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388;ساعت 15:32;  توسط منتظر;  | 

 
«صهیونیسم » ، اسرائیل نیست ، بلکه یک مثلث جغرافیایی است که آمریکا و انگلیس و اسرائیل اضلاع آن هستند که اینها هر حرکتی را در جهان هماهنگ با هم انجام می دهند. 

اگر این مثلث جغرافیایی را با مثلث ابزاری یعنی ابزار اقتصادی ، ابزار نظامی و ابزار اطلاعاتی ترکیب کنیم ستاره شوم صهیونیست ایجاد می شود. این میوه خبیثه ، هسته ای دارد به نام دموکراسی ، که می گوید ما جهان را با دموکراسی فتح خواهیم کرد. 

صهیونیزم برای ورود به کشورها یک مثلث انسانی دارد که این مثلث انسانی عبارت است از: منافقین ، نفوذی ها و احزاب سیاسی

ادامه مطلبو بخون نخونی از دستت رفته.......


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388;ساعت 7:40;  توسط منتظر;  | 

13 آبان

یوم الله 13 آبان
روز شکست ابهت پوشالی جبهه کفر و استکبار
بر عموم مردم ولایت مدار ایران تبریک و تهنیت باد.



ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند
مرگ بر ضد ولایت فقیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388;ساعت 7:22;  توسط منتظر;  | 


میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا (ع)
هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت
بر عموم شیعیان ایران و جهان تبریک و تهنیت باد.


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388;ساعت 7:24;  توسط منتظر;  | 

«آیین بهایی تأثیر شگرف روحانی و اخلاقی خود را نشان داده است و همه کسانی که با بهاییان تماس نزدیک داشته‎اند و شگفت آن‎که حتی نفوسی که با آنان مخالف بوده‎اند کمتر در این نکته تردید کرده‎اند که بهاییان از نظر نوع دوستی، صداقت و خیرخواهی سرآمد دیگران بوده‎اند. آیین بهایی در هر جای جهان نفوذ پیدا می‎کند به‎طور محسوسی اثرات اخلاقی و روحانی از خود نشان می‎دهد... و در آنان پندار و کرداری نیک پدید آورده و در مدتی کوتاه بدانان بینشی جهانی بخشیده تا همه مردمان را صرف‎نظر از مذهب، نژاد و ملیت دوست بدارند.» (ایران زادگاه آیین‎ بهایی، ص 12)

آن‎چه در بالا آمد، از جمله شعارهای فریبنده‎ای است که رهبران و مبلغان بهایی، در سال‎های دور و نزدیک داده‎اند. شعارهایی همچون «وحدت عالم انسانی» به‎عنوان عصاره آیین بهایی، برابری و برادری همه نژادها و مذاهب و همچنین ذات و منشا یکسان همه ادیان الهی و... که البته به واسطه این شعار آخری با رندی می‎خواهند تا فرقه ساختگی خود را در میان ادیان آسمانی و الهی جا بزنند.

به هرحال با وجود چنین شعارهای به‎‎ظاهر فریبنده‎ای، در مقام عمل آن‎‎چه از سرکردگان این فرقه در طول همه این سال‎ها شاهد بوده‎ایم، درست نقطه مقابل این شعارها بوده است. عمق مسئله زمانی روشن می‎شود که نگاهی به عملکرد بهاییان در همراهی با رژیم صهیونیستی که ظلم و ستم بسیار زیادی بر مردم مظلوم فلسطین روا داشته، بیندازیم. حقیقت این‎ است که بهاییان از همان سال‎های نخستین تشکیل این فرقه، رابطه‎ای نزدیک و مرموز با یهودیان و به‎ویژه محافل صهیونیستی داشته‎اند.

پس از تبعید بابیان از ایران به عراق، میان جانشینی باب که دو برادر به‎نام‎های، عیسی صبح‎ازل و حسینعلی نوری (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و کار به درگیری‎های خونینی میان طرفداران این دو کشیده شد. گروهی از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزیره قبرس کوچانده شدند و به ازلیان معروف گشتند و گروهی دیگر (طرفداران حسینعلی نوری) به‎سرزمین فلسطین و عکا در فلسطین تبعید شدند که اینان به بهاییان شهرت یافتند. 

درست است که پیروان صبح ازل از شمار طرفداران بیشتری برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش این فرقه نباید از اهمیت و نقش حمایت‎های استعمار انگلیس و همچنین جریان صهیونیسم، از آن‎ها غافل شد؛ چه بسا اگر اینان مورد حمایت واقع نمی‎شدند، همچون ازلیان در موضع ضعف قرار گرفته و به‎تدریج نه‎تنها از شمارشان کاسته می‎شد، بلکه همانند آنان در گذر زمان تقریبا محو می‎شدند. 

اما حسینعلی بهاء و جانشینان او به‎ویژه پسرش عبدالبهاء با زیرکی به کانون‎های استعماری نزدیک شده و با یهودیان اسراییل طرح دوستی ریختند و به این ترتیب، تحت حمایت آن‎ها به تبلیغ و گسترش فرقه ساختگی خود در عکا و حتی در ایران مشغول شدند.

عبدالبهاء حتی علاوه‎بر خدمات گوناگون به یهودیان مهاجر که نیت تشکیل حکومتی اسراییلی را در سر می‎پروراندند، خدمت‎گذاری به بریتانیا را به آن‎جا رساند که با تأمین گندم مورد نیاز ارتش انگلستان، از سوی ایشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب این‎که پیامبرزاده دروغین بیش از آن‎که به پیامبرزادگی خود افتخار کند، مفتون و شیفته دریافت لقب «سر» از سوی بریتانیایی‎ها بود. 

همکاری بهاییان و یهودیان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقی افندی شکل آشکاری به خود گرفت، بلکه در زمان خود حسینعلی نوری نیز الواحی از سوی او صادر شد که با پیش‎بینی حکومت اسراییلی در فلسطین آن را به یهودیان بشارت می‎داد. 

در نزدیک شدن رهبرانی بهایی به کانون‎های استعماری و صهیونیستی دلایل بسیار می‎توان شمرد، نخست این‎که بهاییان پس از آن‎که در کسوت بابیان توسط حکومت ایران سرکوب شدند، نزدیک شدن به کانون‎های قدرت به‎ویژه دولت بریتانیا (که نقش پررنگی در منطقه بازی می‎کرد) را برای بسط و گسترش فرقه خود ضروری یافته بودند، نه فقط از آن رو که تحت لوای حمایت بریتانیا و سپس جریان صهیونیسم می‎توانستند در فلسطین آسوده‎خاطر به فعالیت و تبلیغ بپردازند، بلکه حمایت بریتانیا و نفوذ آن‎ها در ایران می‎توانست در مواقع لزوم کمک‎ حال آن‎ها باشد، خاصه آن‎که پس از این نزدیکی بهاییان هیچ‎گاه در ایران به‎طور مستقیم با سرکوب شدید روبه‎رو نشدند.

از سوی دیگر، قرار گرفتن تحت حمایت بریتانیا موجب نزدیکی بهاییان و یهودیان در فلسطین شد، دو جریانی که در آن روزگار هنوز اقوام اقلیت و مهاجر فلسطین به‎حساب می‎آمدند و این هم‎پیمانی می‎توانست مزایایی بسیاری برای مقاصد طرفین داشته باشد. از همین جهت بی‎دلیل نبود که رهبران بهایی با آگاهی از نقشه‎ای که استعمار برای آینده این سرزمین درنظر داشت، پیام‎های امیدبخش درباره آینده یهودیان در فلسطین صادر می‎کردند.

«این‎جا فلسطین است، عن‎قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودی حشمت سلیمانی خواهند یافت، این مواعید ضریحه الهییه است و شک و تردید ندارم، قوم یهود عزیز می‎شود.» هنگامی که چنین آرزویی از سوی رهبر بهاییان طرح می‎شود، غیرمنتظره نیست که بهاییان برای کسب نفوذ و قدرت در دوستی که در آینده روی کار خواهد آمد همکاری تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زیارت حکومت یهودیان در فلسطین قد نداد، اما جانشین او شوقی افندی شاهد به بار نشستن سیاست دیرینه استعمار برای تشکیل دولتی یهودی در دل حکومت‎های اسلامی بود. 

حکومتی که در شکل‎گیری آن بهاییان نیز سهمی بر دوش گرفته بودند، به این امید که دولت یهود به پاس این خدمات اسراییل را به مأمن و پناهگاهی برای بهاییان بدل کند. در نزدیکی و هم‎پیمانی یهودیان و بهاییان انگلستان نقش بسیار پررنگی داشت تا از هردو گروه برای مقاصد خود در ایران و منطقه بهره‎برداری کند.

بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراکه هر دو گروه یک دشمن مشترک، به‎عنوان مسلمانان داشته‎اند که برای ضربه‎زدن به صفوف آن‎ها، به هر تمهید و روش تن داده‎اند. بهاییان حتی در حمایت از حکومت اسراییل و همکاری با آن‎ها بر علیه مردم مسلمان فلسطین عقده قدیمی خود درباره مسلمانان را تسکین می‎دادند و این حامیان برابری و برادری مذاهب، با وجود تمام بلایایی که صهیونیست‎ها بر سر مردم فلسطین آوردند، چشم بر نسل‎کشی مردم فلسطین بسته و جزو اولین گروه‎هایی بودند که حمایت همه‎جانبه خود را از اسراییل اعلام و آن را به رسمیت شناختند، چراکه این نه‎تنها سیاستی بود که به شوقی افندی از سوی انگلیسیان القا شده بود بلکه صهیونیست‎ها هم‎پیمانان دیرینه آنان نیز به حساب می‎آمدند.

بهاییان برای شکل‎گیری حکومت یهودی در فلسطین از هیچ امری کوتاهی نکردند و با وجود آن‎که خود یهودیان جزو اقوام ثروتمند دنیا بودند، رهبران بهایی بخش قابل توجهی از پول‎هایی را که طرفداران این فرقه به‎عنوان کمک یا پرداخت‎های مذهبی برای اعتلای کیش خود، به عکا می‎فرستادند، صرف کمک‎های مالی بهاییان به یهودیان می‎شد.

نزدیکی این دو جریان به‎گونه‎ای بود که وقتی طی یک حرکت مشکوک شدن به بهاییت در میان یهودیان پررنگ شد، جریان صهیونیسم نه‎تنها واکنشی به آن نشان نداد، بلکه به‎صورت برادرانه به این یهودیان بهایی شده می‎نگریست. اهمیتی که صهیونیسم و بهاییان برای اسلام‎ستیزی قایل بودند آن‎ها را به دو روی یک سکه در سال‎های حکومت پهلوی (به‎ویژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. به‎ویژه آن‎که در این دوران رفته‎رفته شرایط ‎گونه‎ای شد که بهاییان برخلاف گذشته که به شکل مخفیانه فعالیت می‎کردند، پس از کودتای بیست‎وهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پیدا کردند که به شکلی علنی فعالیت کرده و حتی به امر تبلیغ بپردازند.

نفوذ عناصر بهایی در حکومت و کسب پست‎های سیاسی و دولتی بالا زمینه‎ای شد که بهاییان علاوه‎بر قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی نیز برخوردار شده و توان حمایت بسیاری از بهاییان را در حوزه‎های مختلف داشته باشند. یهودیان بهایی شده نیز در این زمان به مراتب بیش از گذشته از امتیاز بهایی بودن و مزایای اقتصادی آن بهره برده و به‎سرعت مراحل پیشرفت و ترقی را طی می‎کردند.

حبیب ثابت پاسال از جمله این یهودیان بهایی شده بود که به مدد حمایت‎های سازمانی‎های بهایی، ده‎ها کارخانه و میلیون‎ها تومان پول را به جیب زد و از این رهگذر مواهب بسیاری نصیبش شد. به این ترتیب این تازه بهاییان یهودی‎زاده‎ به خیال خود،‎ پاسخی به گرایش درونی و عناد تاریخی خویش به مسلمانان داده و با آن‎ها تسویه حساب می‎کردند، در عین حال منافع مالی‎شان نیز تأمین می‎شد.

این حرکت لااقل از سوی برخی از یهودیان که به‎طور از پیش طرح‎ریزی شده‎ای بهایی شده‎ بودند، کار را به آن‎جا رسانده بودند که بسیاری از امور دستگاه مذهبی فرقه بهایی در روزگار جانشینان حسینعلی بهاء به‎ویژه شوقی افندی در دست یهودیان بهایی شده افتاده بود! و بی آن‎که خود احساس کنند، در واقع به عمله‎ای تبدیل شده بودند که در راستای اهداف محافل صهیونیستی و استعمار انگلستان قدم بر می‎داشت.

در یک جمع‎بندی کلی می‎توان پیوند نامیمون بهاییان و یهودیان را در تمامی صور آن حاصل هدایت و برنامه‎ریزی محافل استعماری دانست که به‎ویژه در دوران پهلوی بیشترین بهره را از این مسئله در راستای اهداف سیاسی خود برده‎اند، اما نباید از اختلافات و احیانا درگیری‎هایی که یهودیان از دیرباز با مسلمانان داشته‎اند، ساده گذشت. حتی در روزگار حیات پیامبر اسلام(ص)، یهودیان از جمله اقلیت‎هایی بودند که بیشترین درگیری را با مسلمانان داشته‎اند و بهاییت به‎عنوان یک فرقه تفرقه افکن و جعلی در میان مسلمانان، کارکردهای مختلفی برای ایشان می‎توانست داشته باشد. 

جالب آن‎که فریدون آدمیت یکی از تاریخ‎نگاران بی‎طرف و برخوردار از مواضغ غیر ایدئولوژیک، درباره این دو قوم می‎گوید: «عنصر بهایی، چون عنصر جهود، به‎عنوان یکی از عوامل پیشرف سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه این‎که از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند.» (امیرکبیر در ایران، 458) در این نوشته آدمیت علاوه بر ارتباط این دو گروه به یکی از نکات مهم، یعنی جذب یهودیان به فرقه بهایی اشاره دارد که در نوع خود بسیار قابل تأمل است. بهاییان در کار تبلیغ و جذب، عنایت ویژه‎ای به اقلیت‎های دینی داشته‎اند که در این میان یهودیان بیشترین سهم را داشته‎اند.

اما پیوستن یهودیان به بهاییت در این سطح بیشتر حکایت از یک نوع حرکت‎های استراتژیک بین محفلی بهایی – یهودی دارد. آن‎چنان‎که بهایی شدن بسیاری از این یهودیان ظاهری و سرپوشی روی فعالیت‎های آن‎ها بوده و این امکان رابرای آن‎ها فراهم می‎آورد که به شکل راحت‎تری میان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتی با وصلت با خانواده‎های مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال کنند.

از سوی دیگر، یهودیان به این ترتیب بر شمار بهاییان افزوده و در واقع از این فرقه ساختگی که قرار بود جلوی اسلام قد علم کند حمایت می‎کردند، چراکه شکافی را در میان جامعه مسلمانان مشاهده می‎کردند. 

منبع: هفته نامه پنجره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388;ساعت 5:36;  توسط منتظر;  | 

شهادت امام جعفر صادق (ع)

شهادت امام جعفر صادق (ع) بنیانگذار مذهب تشیع
و پیشوای شیعیان بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388;ساعت 3:20;  توسط منتظر;  | 

چکش شیطان وساعت طلبه
کسى که پیوندش به دنیا محکم شده باشد،در زمانى که دنیا مى‌خواهد از دستش برود، خیلى سخت حسرت مى‌خورد و به راستى هیچ قدرتى به جز خدا نمى‌تواند اموال را از چنین افرادى بگیرد .

حکایت اول

یکی از علما می گفت:

در مشهد مقدس به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم.

یکی از طلبه ها که از دوستان من بود، بیمار شد و بیماری اش به قدری شدید شد که به حالت مرگ افتاد.

در این هنگام ما او را تلقین می کردیم و به او می گفتیم: بگو«لا اله الا الله»، «الله اکبر» و ... ؛ اما او در پاسخ می گفت: نشکن، نمی گویم!

ما تعجب کردیم؛ زیرا او طلبه خوبی بود.

راز این ماجرا چه بود که پاسخ ما را نمی داد و به جای آن، سخن بی ربطی بر زبان می آورد؟ نمی دانستیم .

تا این که لحظاتی حالش خوب شد.

علت را از او پرسیدیم. گفت: اول آن ساعت مخصوص من را بیاورید تا بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف می کنم.

او گفت: من خیلی به این ساعت علاقه دارم؛ هنگام احتضار شنیدم شما به من می گویی «لا اله الا الله» و شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکشی بود و آن را بالای ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بدهم؛ اما شیطان به من می گفت: اگر«لا اله الا الله» بگویی، ساعت تو را می شکنم.

من هم چون آن ساعت را خیلی دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم.

شیطان گفت: اگر به ولایت على علیه‌السلام شهادت بدهى، اینها را پاره مى‌کنم، من هم از ترس نمى‌گفتم!

 

 

حکایت دوم

از جمله خطراتى که بر حب دنیا مترتب است، این‌که خداى ناخواسته انسان در هنگام جان دادن با دشمنى خدا از دنیا مى‌رود.

در حدیث شریف آمده که: من کثر اشتباکه  بالدنیا کان اشد لحسرته عند فراق‌ها،2 :

  1.  کسى که پیوندش به دنیا محکوم شده باشد، وقت و تلاش براى دنیا صرف شده باشد، در زمانى که دنیا مى‌خواهد از دستش برود، خیلى سخت حسرت مى‌خورد و به راستى هیچ قدرتى به جز خدا نمى‌تواند اموال را از چنین افرادى بگیرد و ما به خدا پناه مى‌بریم.

ممکن است انسان مسلمان در آن لحظه با دشمنى خدا از دنیا برود و این بدترین سوء عاقبتى است که براى انسان پیش مى‌آید.

در جایى خواندم که شخصى گفته بود: دوستى داشتم که مریضى‌اش شدید شد، به‌طورى که به حالت احتضار درآمد.

در آن حال به او گفتم: لااله الا اللّه و او تکرار کرد.

سپس به او گفتم: بگو اشهد ان محمدا رسول‌اللّه و او نیز گفت، در ادامه به او گفتم: بگو اشهد ان علیا ولى‌اللّه، نگفت، و رویش را برگردانید! من دوباره این کار را تکرار کردم و آن مریض نیز در هنگام شهادت به ولایت على علیه‌السلام چنین رفتارى مى‌کرد.

اتفاقا حالش هم خوب شد و من روزى از او پرسیدم که چرا در آن روز چنین حالى داشتى؟ گفت: آن موقع شیطان در برابرم آمده بود و چند تا از چک و سفته‌هایى را که من به آنها خیلى علاقه داشتم، در دست خودش گرفته بود و مى‌گفت: اگر به ولایت على علیه‌السلام شهادت بدهى، اینها را پاره مى‌کنم، من هم از ترس نمى‌گفتم!


گرد آوری  برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه

منبع :سایت حکایات صالحین

2.کافى2/320؛

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388;ساعت 9:47;  توسط منتظر;  | 

وَ مِنْ خُطْبَة لامام علی عَلَیْهِ السَّلامُ 
.
أَمّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْیا قَدْ أَدْبَرَتْ وَ اذَنَتْ بِوَداع، وَ إِنَّ الاْخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلاع. أَلا وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارَ، وَ غَدًا السِّباقَ، وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ. 
.
أَفَلا تائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ؟ أَلا عامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ؟ 
.
أَلا وَ إِنَّكُمْ فِى أَیّامِ أَمَل مِنْ وَرائِهِ أَجَلٌ. فَمَنْ عَمِلَ فِى أَیّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ، وَ مَنْ قَصَّرَ فِى أَیّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ. 
.
أَلا فَاعْمَلُوا فِى الرَّغْبَةِ كَما تَعْمَلُونَ فِى الرَّهْبَةِ. أَلا وَ إِنِّى لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نامَ طالِبُها، وَ لا كَالنّارِ نامَ هارِبُها! أَلا وَ إِنَّهُ مَنْ لا یَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْباطِلُ، وَ مَنْ لا یَسْتَقِیمُ بِهِ الْهُدى یَجُرُّ بِهِ الضَّلالُ إِلَى الرَّدى. أَلا وَ إِنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ، وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزّادِ. 
.
وَ إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْكُمُ اتِّباعُ الْهَوى وَ طُولُ الاَْمَلِ، تَزَوَّدُوا فِى الدُّنْیا مِنَ الدُّنْیا ما تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَدًا. 
.
أَقُولُ: إِنَّهُ لَوْ كانَ كَلامٌ یَأْخُذُ بِالاَْعْناقِ إِلَى الزُّهْدِ فِى الدُّنْیا وَ یَضْطَرُّ إِلى عَمَلِ الاْخِرَةِ لَكانَ هذَا الْكَلامَ، وَ كَفى بِهِ قاطِعًا لِعَلائِقِ الاْمالِ، وَ قادِحًا زِنادَ الاِْتِّعاظِ وَ الاِْزْدِجارِ. 
.
وَ مِنْ أَعْجَبِهِ قَوْلُهُ عَلَیْهِ السَّلامُ: «أَلا وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارَ وَ غَدًا السِّباقَ، وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ»، 
.
فَإِنَّ فِیهِ مَعَ فَخامَةِ اللَّفْظِ وَ عِظَمِ قَدْرِ الْمَعْنى وَ صادِقِ التَّمْثِیلِ وَ واقِعِ التَّشْبِیهِ سِرًّا عَجِیبًا وَ مَعْنًى لَطِیفًا وَ هُوَ قَوْلُهُ عَلَیْهِ السَّلامُ: 
«وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ» فَخالَفَ بَیْنَ اللَّفْظَیْنِ لاِخْتِلافِ الْمَعْنَیَیْنِ، وَ لَمْ یَقُلِ «وَ السَّبْقَةُ النّارُ» كَما قالَ «وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ»، لاَِنَّ الاِْسْتِباقَ إِنَّما یَكُونُ إِلى أَمْر مَحْبُوب وَ غَرَض مَطْلُوب، وَ هذِهِ صِفَةُ الْجَنَّةِ، وَ لَیْسَ هذَا الْمَعْنى مَوْجُودًا فِى النّارِ نُعُوذُ بِاللهِ مِنْها. 
.
فَلَمْ یَجُزْ أَنْ یَقُولَ وَ السَّبْقَةُ النّارُ، بلْ قالَ: «وَ الْغایَةُ النّارُ»، لاَِنَّ الْغایَةَ قَدْ یَنْتَهِى إِلَیْها مَنْ لا یَسُرُّهُ الاِْنْتِهاءُ إِلَیْها، وَ مَنْ یَسُرُّهُ ذلِكَ فَصَلَحَ أَنْ یُعَبَّرَ بِها عَنِ الاَْمْرَیْنِ مَعًا فَهِىَ فِى هذَا الْمَوْضِعِ كَالْمَصِیرِ وَ الْمالِ، 
.
قالَ اللهُ تَعالى: (قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَكُمْ إِلَى النّارِ)، وَ لا یَجُوزُ فِى هذَا الْمَوْضِعِ أَنْ یُقالَ: فَإِنَّ سَبْقَتَكُمْ إِلَى النّارِ. 
.
فَتَأَمَّلْ ذلِكَ فَباطِنُهُ عَجِیبٌ وَ غَوْرُهُ بَعِیدٌ لَطِیفٌ، وَ كَذلِكَ أَكْثَرُ كَلامِهِ عَلَیْهِ السَّلامُ. 
.
وَ فِى بَعْضِ النُّسَخِ وَ قَدْ جاءَ فِى رِوایَة أُخْرى: «وَ السُّبْقَةُ الْجَنَّةُ» بِضَمِّ السِّینِ وَ السُّبْقَةُ عِنْدَهُمُ اسْمٌ لِما یُجْعَلُ لِلسّابِقِ إِذا سَبَقَ مِنْ مال أَوْ عَرَض، وَ الْمَعْنَیانِ مُتَقارِبانِ، لاَِنَّ ذلِكَ لا یَكُونُ جَزاءً عَلى فِعْلِ الاَْمْرِ الْمَذْمُومِ، وَ إِنَّما یَكُونُ جَزاءً عَلى فِعْلِ الاَْمْرِ الْمَحْمُودِ. 
.
.
بهوش باشـید كه اجل بى خبر آید ! 

امّا بعد، بى تردید دنیا روى برتافته و بانگ وداع سر داده است، و آخرت روى كرده و بناگاه دررسد. 

بهوش باشید كه امروز، روز آمادگى، و فردا هنگامه مسابقه و پیشتازى است و در این پیشتازىِ سرنوشت ساز، بهشت را به مسابقه گذاشته اند، و دوزخ سرانجامِ واماندگان خواهد بود. 
.
راستى كسى نیست كه پیش از رسیدن اجل، از لغزشهایش توبه كند؟ آیا كارگزارى نیست كه پیش از روز اندوه و افسوس، براى خود قدمى بردارد؟ 
..
آگاه باشید كه شمایان در غفلت آرزوها بسر مى برید و مرگ در پشت آن كمین كرده است. 
.
پس آن كه در روزگار فرصت و پیش از رسیدن مرگ، دست به كار خیر و اطاعت الهى شود، از آن سود برَد و مرگ بدو زیانى نرسانَد، امّا آن كه در هنگامه فرصت، كوتاهى كند تا مرگ فرصتها را به كام خود برَد، خسارت بیند و مرگ او را زیان رسانَد. 
.
بهوش باشید همان گونه كه در روزگار ترس و بلا خدمت و اطاعت كنید، در هنگامه خوشى و رفاه نیز چنین باشید. 
.
براستى ندیدم سعادت و ارزشى چون بهشت را كه مشتاقان آن از غفلت به خواب روند، و نیز خطر و بلایى را همچون دوزخ ندیدم كه فراریان از آن این گونه آسوده بخوابند! 
.
بهوش باشید آن كه از حق سود نبرَد، از باطل زیان خواهد برد، و آن كه به راه مستقیم هدایت نشود،گمراهى او را به پستى و بدبختى كشانَد. آگاه باشید كه شمایان به كوچ كردن و توشه برچیدن مأمورید. 
.
بى تردید از بزرگترین چیزى كه بر شما مى ترسم، پیروى از خواهش نفس و آرزوى دراز است. در دنیا چنان از آن توشه برگیرید كه فرداى قیامت در امان بمانید. 
.
شریف رضى گوید: اگر كلامى باشد كه مردم را به زهد و پارسایى در دنیا كشانَد و به تلاش در راه آخرت وادارد، همین كلام است و بس; كلامى كه پیوند آرزوهاى طلایى را قطع كند و شعله پندپذیرى و بى رغبتى را بیفروزد. 
.
و از آن شگفت تر این سخن «أَلا وَ إِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمار...» است كه در آن علاوه بر بلندى و زیبایى لفظ و عظمت مفهوم و محتوا و مثال درست و تشبیهى بهنجار، رازى شگفت و نكته اى ظریف نهفته و آن«السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ و الْغایَةُ النّار» است كه «جایزه بهشت» و «سزاى دوزخ» را با دو لفظ گوناگون بیان فرموده است: 
.
كلمه «مسابقه» را در مورد «بهشت» به كار برده و براى دوزخ كه سرانجام تبهكاران و نافرمانان است، كلمه «غایت» (سرانجام) را آورده است. زیرا مسابقه به سوى هدفى مطلوب و مورد علاقه صورت مى گیرد كه این با بهشت سازگار است ولى در مورد دوزخ چنین نیست. 
.
پس، از نظر معنى و مناسبت، كلمه «مسابقه» براى دوزخ درست نیست بلكه از كلمه «سرانجام» استفاده شده كه مناسب آن است، زیرا پایان كار، گرچه به دلخواه نباشد، خواه ناخواه خواهد آمد. 
.
در این جمله زیبا و ادبى بیندیش كه باطن آن شگفت، و ژرفاى آن پرمعنى و ظریف است، و كلمات امام ـ درود خدا بر او ـ اینچنین است. 
.
در بعضى از نسخه ها كلمه «سُبقه» به ضمّه آمده است كه معناى آن جایزه در مسابقه است كه تقریباً نزدیك با معناى قبلى است، زیرا جایزه را براى كار ناپسند ندهند بلكه به كار پسندیده دهند. 
.

خطبه 28 / نهج البلاغه

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388;ساعت 10:33;  توسط منتظر;  | 

پنج نفر كه هر كدام مدعی دروغین مهدویت بودند دستگیر و روانه زندان شدند. این خبر را چندی پیش دادستان قم اعلام كرده است.  

سوالی كه در این زمینه و موارد مشابه خودنمایی می‌كند، این است كه چرا ادعای رابطه با امام زمان (عج)، خواب دیدن‌ها، نظر كرده‌های دروغین و ... زیاد شده است. 

شاید در این خصوص دلایل و دیدگاه‌های متعددی وجود داشته باشد، اما دو نكته را می‌توان برجسته‌تر دید. 

اول آن كه اعتقادات پاك و راسخ مردم ایران به ائمه اطهار (ع) و حركت در مسیر اسلام ناب محمدی (ص)، مهمترین رمز سربلندی و توفیقات این ملت بوده كه در طول تاریخ اجازه نداده است بیگانگان هویت و شرف او را لكه دار كنند، هر چند در این مسیر فراز و نشیب‌هایی نیز دیده است. 

از این رو طبیعی است كه دشمنان این ملت برای به زانو در آوردن آن نقاط قوت و اتكای ملت را هدف گرفته و با ترفندهای گوناگون در صدد لوث كردن اعتقادات ملت برآیند، در این پروسه بسیارند افرادی كه آگاهانه دست به شیادی زده و با ادعاهای بی‌پایه در صدد لوث كردن اعتقادات ملت برآیند ، و با منحرف كردن گفتمان مهدویت سعی در تخریب باورهای مردم در دراز مدت داشته باشند، برخی هم البته از سر ناآگاهی و شاید هم برای كسب درآمد چنین كنند. 

در كنار این عامل شاید بتوان به عامل دیگری اشاره كرد كه به سهم خود بسترساز این موضوع است. مفهوم انتظار در بطن خود به دو موضوع اشاره دارد اول ایمان و احساس؛ و دوم معرفت و عمل.

حال اگر در جامعه‌ای كه صاحبان بصیرت و دانش نسبتا در اقلیت می‌باشند، بعد اول مفهوم انتظار را بصورت گسترده تبلیغ كنیم طبعاً فضایی ایجاد می‌شود كه عده‌ای فرصت طلب از فضای پیش آمده سو استفاده نمایند. بگونه‌ای كه مسائل احساسی مانند ملاقات با امام زمان (عج) از مفهوم واقعی انتظار مهمتر شده و بجای بالا بردن سطح معرفت، بیشتر به نقل مواردی اینچنینی اهتمام ورزیده می‌شود. هر چند برخی از آنها از لحاظ اخلاقی تاثیر گذارند.

و... بدین ترتیب، دیدنِ آقا جذاب‌ترین بخش از ماجرای انتظار شده و افرادی كه ادعای دیدار با ایشان را می‌كنند مورد اقبال قرار می‌گیرند. 

بدیهی است در صورتی كه دو بعد "ایمان و احساس" و "معرفت و عمل" بطور متناسب در جامعه مطرح گردد و سطح دانسته‌های مردم بصورت متقارن رشد كند بسیاری از شیادان و مدعیان توسط مردم عادی قابل تمییز خواهند بود. 

به عبارت دیگر افراط در احساس گرایی بدون توجه به معرفت و عمل گرایی باعث ایجاد فضایی خواهد گردید كه اصل مفهوم در دراز مدت لوث شده و جامعه از موهبتی الهی كه عامل پویایی و بالندگی جامعه می‌باشد، محروم گردد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388;ساعت 12:39;  توسط منتظر;  | 


اول نوبت یک هاست!

یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود.
یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد.
یا علی! در میان صحابه تنها تویی که خدا نامت را برگزید.
یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر صلی الله علیه و آله  نماز خواندی.
یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.
یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظه‌ای به خدا شرک نورزید.
یا علی! تنها تویی که در خانه کعبه، پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بت‌ها را شکست.
یا علی! تو نخستین جانشین و وصی بعد از پیامبر هستی.
یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که قرآن را زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول و با تمام مشخصات جمع آوری نمود.
یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی هم شأنی برای زهرای اطهر نبود.
یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند.
یا علی! تنها تو را، پیامبر صلی الله علیه و آله به برادری خویش برگزید.
یا علی! تو تنها کسی هستی که هیچ گاه از جنگ نگریخت و هیچ کس به جنگ با تو پیشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسید.
یا علی! تو تنها کسی هستی که زره‌ات پشت نداشت.
یا علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگ‌های پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛ سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت.
یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.
یا علی! تنها تویی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از 120000 نفر، بر پیشواییت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین بر تو سلام کرده، تبریک گفتند.
یا علی! تو تنها کسی هستی که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او ادامه یافت.
یا علی! تنها تویی که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار می‌گیرد.
یا علی! تنها تویی که در مورد قاتلت سفارش کردی: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید، از غذای من به او بخورانید و از آن چه می‌نوشم به او بنوشانید.
یک‌های تو تمام نشدنی است!

حالا فقط چند تا از دوها!

یا علی! تو آنی که جز دو کس: خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و آله تو را نشناخت.
یا علی! تو و پیامبر صلی الله علیه و آله دو پدر امت هستید.
یا علی! هنگامی که بین دو کار قرار می‌گرفتی، سخت‌ترین آن دو را بر می‌گزیدی.
یا علی! تو پدر دو سرور جوانان بهشتی.
یا علی! تو یکی از آن دو امانت گرانبهایی هستی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بین امت بر جای نهاد، تا به وسیله آن از گمراهی نجات یابند.
یا علی! درِ خانه تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها دو دری بودند که به مسجد باز می‌شدند؛ در حالی که سایر درها اجازه باز بودن نیافتند.
یا علی! تو همانی که ضربت شمشیرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد.
یا علی! تو را جمع اضداد خوانده‌اند؛ جنگاوری و مهرورزی، سخاوت و قناعت، عبادت و سیاست، زهد و تلاش ... آیا پایانی برای این شمارش هست؟
دوهایت هم بی انتهاست!
 
حالا فقط سه تا از سه‌ها!

یا علی! تو در سه سالگی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله منتقل شدی و سومین نفر آن خانه بودی.
یا علی! تو و اهل خانه‌ات بزرگوارانی هستید که سه روز متوالی، با گرسنگی روزه گرفته، افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدید.
یا علی! پیامبر فرمود: سه چیز به تو عطا گردیده که به من داده نشده، پدر همسریی چون من، همسری چون فاطمه و فرزندانی چون حسن و حسین علیهم السلام

منبع: سایت تبیان



دل دیوونه نداره با کی از حرف زمونه ........ آخه داروی دل اون خاک قبر بی نشونه

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388;ساعت 11:10;  توسط منتظر;  |